جهان عرب و چالش مواجهه با تجاوز جمهوری اسلامی به کشورهای منطقه

تهدید رژیم جمهوری اسلامی برای خاورمیانه محدود به حملات فعلی تهران به کشورهای منطقه نیست. این روند ابعادی فراتر از بحران کنونی دارد

 دود ناشی از حمله به تاسیسات نفتی در فجیره، امارات متحده عربی، ۱۴ مارس ۲۰۲۶‌ــ Photo: AFP

دست‌کم در سطح نظری، انتظار می‌رفت اکثریت محافل سیاسی در جهان عرب در برابر تجاوز آشکار جمهوری اسلامی به هشت کشور عربی‌ــ شش کشور حوزه خلیج فارس به‌همراه عراق و اردن‌ــ موضعی روشن و قاطع اتخاذ کنند، اما واقعیت‌ موجود تصویری متفاوت و پیچیده‌تر ارائه می‌دهد. تصویری که در آن، نه‌تنها نشانی از اجماع کامل دیده نمی‌شود، بلکه برخی جریان‌ها و گروه‌ها پا را از مرز سکوت فراتر نهاده و با صدای بلند، به توجیه یا حتی حمایت از اقدام‌های تهران می‌پردازند.

آنچه کشورهایی که هدف حمله قرار گرفته‌اند، به آن نیاز دارند، اتخاذ موضعی اخلاقی و انسانی است. چرا که می‌دانند سایر کشور عربی دیگر نیز با مشکلات امنیتی، سیاسی و اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کنند و تحمیل بار یا مسئولیتی تازه‌ به دوش آن‌ها‌ اوضاع را دشوارتر می‌کند.

همسویی این گروه‌ها با جمهوری اسلامی در هدف قرار دادن کشورهای حوزه خلیج فارس استثنا نیست، بلکه ادامه یک الگوی تکراری توجیه است. لبنان طی سه دهه گذشته، دوره‌های مکرری از فروپاشی و ویرانی را تحت تاثیر پروژه توسعه‌طلبانه رژیم ایران و نیروهای نیابتی آن در منطقه، به‌ویژه حزب‌الله، پشت سر گذاشته است. با این حال بخشی از جهان عرب، لبنان را نه به‌عنوان یک کشور و مردم آن، بلکه صرفا یک اردوگاه می‌بیند و این وضعیت را با عنوان «مقاومت» توجیه می‌کند.

آنچه امروز در منطقه خلیج فارس رخ می‌دهد، بازتولید همان الگو است. به‌گونه‌ای که حملات اسرائیل به جمهوری اسلامی تجاوز به کشورهای حوزه خلیج فارس را توجیه می‌کند.

Read More

This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)

این مسئله برای جهان عرب تازگی ندارد. اشغال کویت از سوی صدام حسین در سال ۱۹۹۰ نیز با گفتمان‌ها و استدلال‌های مشابه توجیه شد؛ استدلال‌هایی که تجاوز به کشورهای حوزه خلیج فارس را به‌عنوان «متعادل‌سازی» در برابر دشمن بازتعریف می‌کرد!

چنین رویکردهایی از بین نمی‌روند، بلکه نسل‌به‌نسل تکرار و بازتولید می‌شوند. ریشه این پدیده در ساختار فرهنگی‌ نهفته است که وقایع را بر اساس قالب‌های از پیش‌ساخته و نظریه‌های توطئه‌ درباره گسترش قدرت، حذف مسئله فلسطین و دیگر بهانه‌های تجاوز، بازتفسیر می‌کند.

این ساده‌سازی ممکن است برای افکار عمومی راحت به نظر برسد، زیرا پیچیدگی واقعی اتفاق‌ها را به روایت‌ها و نظریه‌های ساده‌ای مانند «پروژه توسعه‌طلبانه اسرائیل» یا «تحمیل خاورمیانه جدید» کاهش می‌دهد، اما میان تماشاگرانی که از دور نظاره می‌کنند و قربانیانی که خود روی صحنه رویدادها قرار گرفته‌اند، تفاوتی عمیق وجود دارد.

در بحران‌های بزرگ، درگیری تنها به میدان نظامی محدود نمی‌ماند. جبهه‌های فکری و فرهنگی نیز در جریان‌اند و نقشی تعیین‌کننده‌ ایفا می‌کنند. هر جناح جنگ را از زاویه فرهنگ و پیش‌فرض‌های خود بازخوانی می‌کند؛ پیش‌فرض‌هایی که سال‌ها با گفتمان‌ها و برداشت‌های تحریک‌آمیز شکل گرفته‌اند. با گذشت زمان، این چارچوب‌ها به باری سنگین تبدیل می‌شوند که درک درست و سازگاری با شرایط را دشوار می‌کند.

کشورهای عربی که با ایران هم‌مرز نیستند، خطر جمهوری اسلامی را تهدیدی مستقیم تلقی نمی‌کنند. نیروهای نیابتی تهران، از جمله حزب‌الله لبنان، حوثی‌ها و گروه عصائب اهل‌ حق، برای آن‌ها اهمیت چندانی ندارند. در نگاه آن‌ها، جهان ساده و روشن است و تمام کشمکش‌ها در چارچوب منازعه فلسطین و اسرائیل خلاصه می‌شود. البته این دیدگاه لزوما به معنای تمایل به آسیب رساندن به کشورهایی که قربانی توسعه‌طلبی جمهوری اسلامی شده‌اند، نیست، بلکه حاصل گفتمان‌های سیاسی و فرهنگی‌ است که به نوعی، تجاوزگری را توجیه می‌کنند.

ابعاد خطر واقعی جمهوری اسلامی و پروژه نظامی عظیم آن را شامل موشک‌های بالیستیک، گروه‌های نیابتی و تهدید مستقیم امنیتی، تنها کشورهایی درک می‌کنند که با ایران مرز مشترک دارند. این صرفا یک حدس و گمان نیست. به‌ویژه اینکه جمهوری اسلامی از دهه ۱۹۸۰ تاکنون به قلمرو کشورهایی تجاوز کرده است که هیچ پیوندی با مسئله فلسطین یا کشمکش تهران با غرب نداشته‌اند.

از این‌ رو، کشورهایی که با محیط جغرافیایی ایران فاصله دارند، نه عمق این تهدید را حس می‌کنند و نه برای آن اهمیتی قائل‌اند. حتی بسیاری از کشورهای یادشده وجود این تهدید را انکار می‌کنند، چرا که جهان را در قالبی ساده و دوگانه (طرفدار یا مخالف اسرائیل) می‌بینند. این موضوع به هیچ وجه به معنای نادیده گرفتن حقیقت مسئله فلسطین، حقوق مشروع آن و مظلومیت فلسطینیان نیست.

همین معضل اخلاقی را در بحران سوریه نیز شاهد بودیم. نیروهای رسمی و مردمی عرب به دلیل مواضع ضداسرائيلی بشار اسد، از رژیم پیشین دمشق حمایت می‌کردند و آنچه را در قالب انقلاب رخ می‌داد، توطئه‌ای اسرائیلی می‌دانستند. کشته شدن نیم میلیون انسان بی‌گناه به دست نیروهای اسد و قاسم سلیمانی هم هیچ تاثیری بر دیدگاه آن‌ها نگذاشت. با تغییر اوضاع، روشن شد که نظام جدید سوریه نیز قربانی حملات اسرائیل است و احمد الشرع، رئیس دولت این کشور، علیه اسرائیل موضع گرفته است، اما این تغییر، هرگز در گذشته نتوانست حامیان اسد را به بازنگری درباره سیاست رژیم جمهوری اسلامی وادارد.

جالب اینکه این سردرگمی تنها به کشورهایی محدود نمی‌شود که از تهدید موشک‌ها و پهپادهای جمهوری اسلامی فاصله دارند. حتی در برخی جریان‌ها و محافل کشورهای خلیج فارس نیز هنوز رهایی از این سردرگمی ممکن نشده است. این وضعیت ناشی از ناآگاهی مردم نیست، بلکه محصول روایت‌هایی است که رسانه‌ها طی چند دهه گذشته درباره جمهوری اسلامی ساخته‌اند. روایت‌هایی که جمهوری اسلامی را قربانی تهاجم غرب و حزب‌الله را ستون اصلی جنبش مقاومت معرفی می‌کنند. شگفت آنکه این باورها حتی در کشورهایی که با جمهوری اسلامی در تقابل‌اند، بازتولید و ترویج می‌شوند.

این سردرگمی همچنان ادامه یافت تا اینکه انقلاب سوریه از مداخله جمهوری اسلامی و قتل‌عام‌هایی که نیروهای وفادار به این رژيم در سوریه مرتکب شده‌اند، پرده برداشت. با این حال، هواداران جمهوری اسلامی هنوز با مطرح کردن تئوری توطئه، تجاوز آشکار رژيم ایران به کشورهای منطقه را توجیه می‌کنند.

بنابراین، آنچه هم‌اکنون با آن مواجهیم، صرفا اختلاف نظر بر سر یک رویداد لحظه‌ای‌ــ  حملات جمهوری اسلامی به کشورهای منطقه‌ــ نیست. مسئله بزرگ‌تر از این است. ما با یک بحران فرهنگی گسترده روبرو هستیم که هیچ‌کس تمایلی به مواجهه با آن ندارد.

برگرفته از الشرق‌الاوسط

دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

بیشتر از دیدگاه